(فارسي) PersianFrench-FRArabic-AR
 
Saturday, August 27, 2016

 

There are no translations available.

http://www.darijani.net/images/S3700043.JPG

تبریک جشن تولد سیزده سالگی دختر نازنینم، آیدا

تقدیم با بوسه بر چشمان معصوم یگانه فرزندم آیدا:

«باورت گر بشود، گر نشود، حرفی نیست... اما... نفسم می‌گیرد در هوایی که نفس‌های تو نیست.

تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به‌یادت هستم، آرزویم همه سرسبزی توست...»

آیدای عزیزم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب‌تر که همه‌ی دنیای من شدی. دنیا فهمید خیلی حقیر است زمانی که گفتم «یک تار موی تو را به او نمی‌دهم!!»

چه زیباست لحظه‌های آمدنت را به انتظار نشستن... چه دل‌انگیز است و چه شوقی دارد دیدن روی ماهت... چه خاطره‌انگیز و شیرین است قدم‌های کوچکت را در زندگی‌ام گذاشتن و لحظه‌لحظه گام برداشتنت به‌سوی سعادت و خوشبختی، و هر چه زیبایی است....

نعمت‌های آسمان همیشه برف، باران و نور نیست! گاهی خداوند عزیزی را نازل می‌کند از جنس آسمان، به زلالی باران، به سپیدی برف و روشنایی نور!

میان سجده‌ی سبزِ سحرگاهان، اگر از خاطرت رد شد خیالِ من، برای رفعِ غم‌هایم دعایم کن... اگر در خاطرت داری تو رفتارِ بدی از من، حلالم کن!

در آستانه‌ی فرارسیدن سیزدهمین زادروز خاطره‌آفرین تو در هشتمین روز از اردیبهشت‌ماه‌، تمام دارایی‌ام که قلب کوچکی است در سینه‌ای آکنده از مهر، که به عشق تو می‌تپد را پیشکش می‌کنم به چشم‌های زیبا و معصومت. سربلندی، سعادت، سلامت، موفقیت، معنویت، و خوشبختی یگانه فرزندم آیدا را از درگاه ایزد مهرآفرین تمنّا می‌کنم. تنگی دلم را به بزرگی مهربانی‌ات ببخش و پذیرایش باش. یقین بدان، امروز، روز توست، و به‌جای تو، این دلتنگیِ غریب است که همدم شب‌های بی‌پایان من شده! بیش از چهار سال از فراق دیدارمان می‌گذرد و چه زود، در عین ناباوری و به دور از ادب، غریبه و ناآشنایم نامیدی!! و اطرافیانت، درخواست و تقاضای قانونی و انسانی دیدارمان را برنتافتند و شما نیز بر این دیدار نیکو، قدمی برنداشتید، جز تهدید و توهّم!! تو را نمی‌بخشم به‌خاطر غیبت‌ها، دروغ‌ها، الفاظ و القاب بد، و تهمت‌هایی که بی‌ملاحظه و بدون اخلاقیات و تحقیق، بر اساس شنیده‌های دروغین علیه پدر خود و خانواده‌ام به باور نشاندی و به بدترین شکل ممکن در فضای مجازی منتشر نمودی!! بی‌آنکه بدانی چقدر جایت میان بازوانم همچنان خالی است. صمیمانه‌ترین آرزوهایم را برای تو به نشانی آن کوچه‌ی به‌ظاهر دور و غریب که در همین حوالی‌ است، می‌فرستم و به باد می‌سپارم که به نیابت از من، بر گونه‌های لطیف یگانه فرزندم، آیدای نازنینم بوسه زند.

من به جرم باوفایی این‌چنین تنها شدم، چون ندارم همدمی، بازیچه‌ی دل‌ها شدم!

پدر دردمندت: دکتر علی دریجانی

هفتم اردیبهشت‌ماه 1395؛ کرمان

09133417399، 09111701388

طلوع بی‌شمار معرفت باش/به شهری که رسومش بی‌وفایی‌ست///سرم سرگرم تصویر تو گشته/به آن حدّی که اسمش بی‌نوایی‌ست

بوی بهار می‌شنوم از صدای تو

نازک‌تر از گُل است، گل ِ گونه‌های تو

ای در طنین نبض تو آهنگِ قلبِ من

ای بوی هر چه گُل، نفسِ آشنای تو

ای صورت تو، آیه و آیینه‌ی خدا

حقّا که هیچ نقص ندارد خدای تو

صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

آورده‌ام که فرش کنم زیر پای تو

رنگین‌کمانی از نخِ باران تنیده‌ام

تا تابِ هفت‌رنگ ببندم برای تو

چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

ای پاره‌ی دلم که بریزم به پای تو

امروز، تکیه‌گاه تو، آغوش گرم من

فردا، عصای خستگی‌ام، شانه‌های تو

در خاک هم، دلم به هوای تو می‌تپد

چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

هم‌بازیان خوابِ تو، خیل فرشتگان

آواز آسمانی‌شان، لای لای تو

بگذار با تو عالمِ خود را عوض کنم:

یک لحظه تو به‌جایِ من و من به‌جایِ تو

این حال و عالمی که تو داری، برای من

دار و ندار و جان و دل من برای تو

شعر: قيصر امين‌پور

بی تو بهار هم به حقیقت بهار نیست/هیچ عشرتی به رهگذر روزگار نیست

در باغ گل به هرزه گریبان دریده است/آخر نشانه‌ای ز تو ای گلعذار نیست

بی لذّت حضور تو ای پاره‌ی تنم/هیچ انگبین به کام دلم سازگار نیست

جز فکر تو به خاطر عطر بنفشه‌ها/زیبایی دگر به لب جویبار نیست

ای حاصل یگانه عمرم بدان که هیچ/گوهر چنان تو نامور و شاهوار نیست

بنگر نسیم صبح چو هر روز می‌رسد/یک دم بدون بوسه‌ی من رهسپار نیست

یا رب نگاه دار نگارم ز روزگار/زین به، ز من به دور زمان، یادگار نیست

مَهدی و إن یکاد به جانان بخوان که او/جز رحمت و عطای خوش روزگار نیست

آیدا در آینه (سروده‌ی استاد احمد شاملو)

لبانت

به ظرافت شعر...

که جاندار غارنشین از آن سود می‌جوید

تا به‌صورت انسان درآید

و گونه‌هایت

با دو شیار مورّب

که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و

سرنوشتِ مرا

که شب را تحمّل کرده‌ام

بی‌آنکه به انتظار صبح

مسلّح بوده باشم، ...

هرگز کسی اینگونه فجیع به کُشتن خود برنخاست

که من به زندگی نشستم!

و چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی‌ست

هنگامی که به جنگ تقدیر می‌شتابد

و آغوشت

اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مُردن

و گریز از شهر

که به هزار انگشت

به وقاحت

یکی آسمان را متهم می‌کند

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود

و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود

که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان‌ها

در رقص عظیم تو

به شکوهمندی

نی‌لبکی می‌نوازند،

و ترانه‌ی رگ‌هایت

آفتاب همیشه را طالع می‌کند

بگذار چنان از خواب برآیم

که کوچه‌های شهر

حضور مرا دریابند

دستانت آشتی است

و دوستانی که یاری می‌دهند

تا دشمنی

از یاد برده شود

پیشانی‌ات آیینه‌ای بلند است

تابناک و بلند،

که خواهران هفت‌گانه در آن می‌نگرند

تا به زیبایی خویش دست یابند...

تا آیینه پدیدار آیی

عُمری دراز در آن گریستم

من برکه‌ها و دریاها را گریستم

ای پری‌وار در قالب آدمی

که پیکرت جز در خلواره ناراستی نمی‌سوزد!

حضور بهشتی است

که گریز از جهنم را توجیه می‌کند،

دریایی که مرا در خود غرق می‌کند

تا از همه‌ی‌ گناهان و دروغ

شسته شوم

و سپیده‌دم با دست‌هایت بیدار می‌شود

Search

Sign in

Notice: The Registration is Free



Polls

Your Satisfaction from the Site

Web Links

News and Announcements

تبریک سیزدهمین زادروز تولد یگانه فرزندم آیدا

There are no translations available. {saudioplayer autostart}Birthday.mp3{/saudiop...

  • تبریک سیزدهمین زادروز تولد یگانه فرزندم آیدا

    Tuesday, 26 April 2016 10:00

نرخ ارز و طلا

money